مینویسم تا بمونه

دست نوشته

مینویسم تا بمونه

دست نوشته

مینویسم تا بمونه

قرار نیست همه فیلسوف باشنو حرفای خاص بزنن...یکیم میشه مثه من از خودش...از دلش...از فکرش...مینویسه.
اینجا تحت هر شرایطی آسمون آبیه.
توصیه اول:قرار نیس همه همو بفهمن.
توصیه سوم: زیاد دنباله حرفای خاص نباش.
توصیه دوم: یه توصیه به خودت بکن.
توصیه عاخر:لدفن به توصیه هام توجه کن.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
چهارشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۵:۰۸ ب.ظ

یه قطره داستان


 

"جذابیت انسانی"

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟یک دفعه کلاس از خنده ترکیدبعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :
اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی . ‘او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد . مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود .
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .
پنج سال  پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :
برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! ‘در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند .روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم . ‘و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید .

 

  • خود من

نظرات  (۴)

لایک
  • مترسک ‌‌
  • صورت زیبا یه روزی تموم می‌شه، سیرت زیباست که همیشه موندگاره...
    پاسخ:
    اره..ولی کیه که بفهمه...
    تکراری رویایی وزیبا
  • دختری از تبار تسنیم
  • سلام و ادب
    نوشته زیبایی بود
    فقط واقعی بود یا داستان؟؟؟
    پاسخ:

    سلام...

    ممنون...

    واقعی...:)

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">